مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1305
طب اكبرى ( فارسى )
[ 1801 ] فصل [ بيست و سوم ] : در طرد الهوام يعنى دور كردن حشرات . [ 1802 ] حيه ؛ يعنى مار از دود شاخ گوزن و سم بز و بيخ سوسن با عاقرقرحا بگريزد . و خردل ، مار را بكشد و اگر در راه گذر او گذارند كناره گيرد . و اگر آن را با نوشادر در آب حل كرده در خانهء مار اندازند ، جاى بگذارد [ يعنى خانه را رها مىكند ] . و آب دهان روزهدار اگر در دهان مار افتد بميرد ؛ خاصه اگر نوشادر در دهن باشد . [ 1803 ] عقرب ؛ يعنى كژدم . اگر ميعه و پشك گوسفند و زرنيخ و پيهء بز راستا راست بگيرند و پيه را بگدازند و ديگر ادويه [ را ] بدان بسرشند و نزد سوراخ كژدم دود كنند ، كژدم برنيايد . و اگر پوست ترب بر كژدم نهند يا آب برگ او بر آن اندازند بميرد . و برگ بادروج و آب او همين عمل دارد . و آب دهان روزهدار ، خاصه اگر محرورى باشند چون بر كژدم افتد بكشد . و اگر قطعهيى ترب بر سوراخ [ او ] نهند برنيايد . و اگر كژدمى را بسوزند ، ديگران بگريزند . [ 1804 ] براغيث ؛ يعنى كيك . اگر حنظل در آب تر كنند و در خانه بپاشند ، كيك بميرد و بگريزد . و از بوى گوگرد و برگ خرزهره نماند . و اگر پيهء خارپشت بر چوبى طلا نمايند ، تمام كيك بر آن جمع آيد . و گياه كيكواشه يعنى حشيشة البرغيث اگر در بستر پاشند ، كيك خدر شده بميرد . و آب سداب و خسك و خرنوب پاشيدن سود دارد . [ 1805 ] بق ؛ يعنى پشه . از دود سبوس و چوب صنوبر و تراشهء او بگريزد . و همچنان از دود اشق و قلقديس و از دود برگ مورد خشك و برگ سرو و از دود مقل و گوگرد و شاخ گوزن و سرگين و اسپند بگريزد . و اگر برگ سرو و چوب سرو در فراش نهند ، پشه از آنجا برود . و اگر بدن را به روغن بمالند ، الم او نرسد . [ 1806 ] ارضيه ؛ يعنى چوب خوره . از دود برگ چنار بگريزد . و در خانهيى كه هدهد باشد ، ارضه نماند . و اگر هدهد سوخته در خانهء ارضه اندازند ، همه بميرند .